
مدتی در قلب من بودی و حالا در سرم! کار سختی نیست.... تنها جا به جایت می کنمبعد از این گاهی سلامی، گوشه چشمی، خنده ایشکر ایزد! در همین حد هم قناعت می کنممن نه جلادم! نه زندانبان، کسی هم نیستمچون خودت می خواستی، باشد! رهایت می کنملب به دندان می گزم،.... پنهان بماند راز توبیش از این چیزی نمی گویم، رعایت می کنمپیش من خوشبخت بودی، بعد از این هم سعی کنلااقل خوشبخت تر باشی، دعایت می کنم...
ادامه مطلب