1 عمل لوزه رو انجام داد.نه خیلی راحت بود نه خیلی سخت.
تحملش واسه یه بچه سخته.ولی خدا رو شکر خیلی خوب دووم آورد.نسبت به بقیه بچه ها اصلا درد نداشت.فقط محل عملش یکم اذیتش میکرد و چون زخم بود تا دو سه روز نتونست غذا بخوره.لاغر شده.
سه شب خیلی کم خوابیدم. حال خودم خوب نیست.چون زیاد گریه کردم چشام میسوزه.
خدا بابام و مامانم رو نگه داره که بیشتر از من حواسشون به یاسین بود .
مثل یه کوهی شدم که هر کسی آمده یه تیکشو کنده رفته.یه کوهی که با یه تلنگر میریزه.چیزی ازم نمونده.
بسیار خسته و درمانده ام.
نه بخاطر یاسین و این داستانها.زندگی خستم کرده.صحنه جالبی برام نداشته تا حالا.
♥ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 18:36 توسط آرامش:
برچسب:
نویسنده: نوید عباسیان