با من از قوی بودن صحبت نکن با کسی که حتی توی شکست هاش هم موفق بیرون اومده.
با کسی که شبها هزار تکه و در حال فروپاشی به خونه برمیگشت و بین تیکههای شکسته ای که دورش بود میخوابید و صبحِ فرداش دوباره خورده هاشو بهم دیگه میچسبوند و از نو شروع میکرد.
با من از قوی بودن صحبت نکن ، با کسی که شکست هاش، بدست اوردن هاش، پیروزی هاش برای خودش بوده و از روی شونههای کسی بالا نرفته تا به چیزی که میخواد برسه.
با کسی که حرف و کلمات و جمله ها مثل وحشتناکترین تِرن دنیا هر ساعت و دقیقه و لحظه تو روح و جسمش میچرخیدن و دستِ اخر با خواهش زیر پلکهای به اشک نشستهش مینشستن و التماس میکردن که یک جایی از چشم یا زبونش بیرون بریزن، اما همشون در بی رحمانه ترین شکل ممکن قورت داده و دفن میشدن.
با من از قوی بودن حرف نزن ، با من که کل راههای زندگی رو بدون کفش دویدم و جایی که خسته شدم به جای نشستن، سینه خیز رفتم و رسیدم به بن بست ترین جایِ جهان و با همون پای خونی و زخمی برگشتم تا راه رو اینبار خودم بسازم.
با من از قوی بودن حرف نزن با کسی که در دو قدمی رسیدن به آرزوهاش پاهاشو قطع کردن، تخت سینهش زدن و همه درهارو به روش بستن و قفل کردن.
با من از قوی بودن حرف نزن وقتی همه دنیا دورش ایستاده بودن و متتظر بودن ببینن شونه هاش کِی خم میشه و از پا میوفته.
با من که بارها از نو شروع کردم،
خراب کردم و روی تمام خرابی ها نشستم و از اول بهترشو ساختم.
با من که توی هرجنگ اگر دوبار بُردم دو برابرش رو باختم ،
از ترس به خودم پیچیدم اما بلند شدم و ایستادم.
با من از قوی بودن حرف نزن که درد و بغض مثل یه غده سرطانی بدخیم بیخ گلوم چسبیده و ثانیه ای ازم دور نمیشه.
با من از خستگی، بیهودگی، کسالت، سِر شدن، شکستن و فروپاشی و به یک آن متلاشی شدن حرف نزن من یاد گرفتم چیزی رو از دنیا طلب نکنم ، بلکه خودم بسازم.
پ ن :چجوری اینکه یکی تو مستی یادتونه ناراحت میشین؟
فکر کن مسته... ولی تو رو یادشه......
♥ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۲ ساعت 14:49 توسط آرامش:
برچسب:
نویسنده: نوید عباسیان