خرید بک لینک

گفتم دلبر
امشب از همیشه شب تره!
انگاری یجور غمِ سنگین نشسته تو دلِ آسمون...
دستشو گذاشت تو دستم گفت:
آسمون همون آسمونِ ،
شهر همون شهرِ ،
مردم همون مردم...
فقط کمی خسته ای ، دلتنگی!

با لبخند ملیحی سرشو برگردوند سمتم
و گفت ببین...
دستتو گرفتم هنوزم دلگیرِ این شهر؟
لبخندم کش اومد،
گفتم هیچوقت زندگی دلگیر نمیشه
وقتی یکی همه جورِ حالتُ از بَر باشه دلبر..

پ ن :یه روز تو رینگ بوکس وقتی داشتی مشت میخوردی،
منو توی تماشاچیا تصور کن که دارم تشویقت میکنم.....

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

صفحه بندی