ماهی .....
-
تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 20:31
شنیدم ماهیها حافظشون خیلی کوتاهه ...در حد چند ثانیه !ولی فیلها هیچی از یادشون نمیره، هیچی !من اون لعنتی رو خیلی دوست داشتم ،چشمهاش آدم رو به مرز نابودی میکشوند ...واسه همین احساس کردم دارم آب ششم رواز دست میدم ، و جاش خرطوم در میارم ...! xa0
کاش دلت از سنگ نبود ......
-
تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 20:31
کلیدها به همون راحتی که در رو باز میکنند، قفل هم میکنند ...!کاش یه تکّه سنگ بودم، یه تکه چوب، مُشتی خاک ! کاش یک نانوا بودم، یک خیاط، دست فروش دوره گرد، پزشک، وزیر، یک واکسیِ کنار خیابان !کاش کسی بو
خدایا ...حالم خوب نیست ...
-
تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 20:31
xa0 متاسفانه دنیا بیش از اینکه عادلانه باشدظالمانه استو این را منی میفهمم که هر روز از دور ترین فاصله ممکن به تو فکر میکنم و برای عکسهایت شعر میبافم... xa0 به یه جایی رسیدم که حتی خدا هم نگاهم میکنه میگه:چرا هرکاری میکنم تو حالت خوب نمیشه لعنتی....
حد وسط ندارد .......
-
تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 20:31
دوست داشتنت حد وسط نداشت ..! بودَنت را یڪ جور نبودَنت را جور دیگر ..اصلا این قلب خراب شدہ را هرطرفے مے گذاشتم دوستت داشت ..!!!
دلتنگ توام یار هنرپیشه من
-
تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 20:31
"نفسم" تنگ شده یار جفا پیشه منجور تو تیغ زده بر رگ وبر ریشهءمن نفسم بند به "چشمان سخن چین" تو بودوای بر من که شدی غافل از اندیشهء من من همه "مهر" شدم پای تو باقی ماندمتو در این فکر که چون ترک کنی بیشهء من کاش باور بکنی "عشق" چه ها با من کردتو زدی قید من ای "عشق ستم پیشهء" من روز اول سخن از لطف و صفا...
اول سنگدل بودی بعد دست و پا درآوردی ....
-
تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 20:31
کاش دورانمان کمی عقب تر بود ...مثلا یک قرن ... !من چادرِ گلدار سرَم میکردم ...و تو با چند نانِ سنگکِ تازه ، سرِ کوچه می ایستادی تا من از کنارت رد شوم و تو با تمامِ جسارتت به من نانِ داغ تعارف کنی ...م
روزمو جور دیگه ای شروع میکنم ......
-
تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 20:31
اول هر صبح واسه اینکه خیالم راحت بشه اول یه نگاه به عکست میندازم ..خیالم که راحت شد چند بار میبوسمش .... بعد روزمو شروع میکنم...... xa0 کار هرروزمه.....
حال ناخوش ...خنده و گریه باهم ....
-
تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 20:31
- چرا کشتیش؟+ دلم برای شما تنگ شده بود آقای قاضی! xa0 xa0 اینو که خوندم خیلی خندیدم .....البته بعدش گریم گرفت ....
منتظرم نباش
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 22:19
اینقدر منتظر رفتنم نباش چند سالی که بگذرد دیگر فرقی نمیکند که اول من رفته بودم یا تو تنها چیزی که برای همیشه یادمان خواهد آمددوستت دارمهاییست که بهم گفتیم میدانی ؟آدمها وقتی کسی را از دست میدهند فقط خوبی هایش به یاد میآورنداینقدر به خوب رفتنت فکر نکن چندسالی که بگذرد دیگر فرقی نمیکند با کدام بهانه و...
هوای فردا...
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 22:19
xa0 یادتهمچون مسافر خستهای توی تاکسیستکه دنبال فرصت استسر روی شانهی من بیاندازد و بخوابدمن اماصورتم را از سردی شیشه میکَنمشانهام را تکان میدهمپیاده میشومو تمام ِ مسیر باقیمانده رامیدَوم به خانه می رسم ، یادت ، قبل از منچای دم کرده است پ ن : هواي فردا؟بستگي داره كي كجاس؟كي تو دل كيه؟شايد ابريه، شايد ...
نباشی نیستم ...
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 22:19
جملهی "نباشی،نیستم"لزوما خبر از مرگ کسی در نبود شما را نمیدهد..این یعنی نباشی دیگر آن ادم سابق نیستماین که آدم سابق نیستم، یعنی دیگر مثل قبل زندگی نمیکنممثل قبل نمیخندماز خودم عکس نمیگیرمسینما نمیرومتوی آینه به خودم لبخند نمیزنمشبها به سختی خوابم میبردصبحها..صبحها با امید چشمهایم را باز نمیکنماینها ...
جان میدهم بیا...
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 22:19
تو از راه رسیدی که به من بفهمانی اعتقادم آنقدر ها هم عمیق نیست.....که عمق اعتقادم در عمق آغوشت محک بخورد....که بهای گرفتن دستانت زیر پا گذاشتن اعتقادم باشد....و این روز ها چقدر شرمنده ام پیش خدایم....درد من رفتن تو نیست....درد من خداییست که پای تو از دست دادم....میفهمی لعنتی؟؟میفهمی؟ پ ن :xa0 جانمید...
انتظار نا بجا
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:14
xa0 با یک روانشناس در مورد مشکلات روحی و روانی افرادی که به زنان تعرض می کنند صحبت می کردم.معتقد بود این افراد سه دسته اند: دسته اول آن هایی هستند که در کوچه و خیابان از لمسِ لحظه ای بدن یک زن لذت می برند و در این حد می ماننددسته دوم کسانی هستند که پا را فراتر نهاده زنی را می دزدند و به او تعرض می ک...
زلزله و عشق
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:14
[unable to retrieve full-text content]اﺯ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻭ ﻋﺸﻖ ، ﺧﺒﺮ ﮐﺲ ﻧﺪﻫﺪ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺧﺒﺮ ﺷﻮﯼ ﮐﻪ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ
عشق خسته کننده نیست
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:14
xa0 پوست کلفت شدن چیزی نیست که مرد ها دوست داشته باشند. رسیدن به حقیقت تلخ و زننده و حرف زدن از آن، باب میل مردها نیست. مردها در انتها زنی را انتخاب نمیکنند که به جای ِخریدن رژلب ها، کتاب می خرند. آن ها دست های سفید و همیشه لاک زده را دوست دارند. نه دست هایی که لای ِصفحات کتاب جا می مانند و جوهری می...
همین...؟
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:14
همين؟بيايى و بزنى و بروى و ببخشيد؟!نه جانم!با يک كلمه هيچ چيز مثلِ اولَش نميشودبايد وجود داشتبايد ماند و جبران كرد"ببخشيد" را همه بلدند؛مثلِ نقل و نبات به زبان مى آورند...چيزى كه قحطى اش آمدههمين "ماندن" استهمين "جبران" كردن... ♥ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۶ ساعت 18:35 توسط آرامش:
تو را فروختم
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:14
xa0 من ،تو را ، فروختمتبه تمام خاطرات خوب !من ،تو را ، بی نیاز شدم ؛به رسم تمام نبودن هایت !من ،تو را ،بی تو ،زندگی میکنم ؛این روزها ...! پ ن : فرق من و زندانبانم را میدانی؟زمانیکه پنجره ی کوچک سلولم را باز میکند، او تاریکی و غم را می بیند و من روشنایی و امید را.دید شما بسیار مهم است!زیبا بنگرید...
رسیدن و رفتن...
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:14
- رسیدن قدمِ اولِ رفتنه..آدما نمیان که بمونن،اونا میان که بهت برسن و ازت بگذرن!وقتی خیالشون از بودنت راحت بشه،وقتی داشتنت رو تجربه کرده باشن، دیگه دلیلی برایِ موندن ندارن.. آدما نمیان که بموننفقط میخوان یک بار بهت رسیده باشن..!
ترک عادت
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:14
مخاطب خاص:xa0عادت کرده ام به توبه کم بودنتبه دوست داشتنی که برای من نیست!عادت کرده ام بروی ...برگردی...ببخشم و تکرار کنماین حماقت بی پایان را!عادت کرده ام به چشم هایت...به سردیِ مطلقی که دلم را می لرزاند.نامهربانم!روزی خواهی رفت... و برایت خواهم نوشت : "گاهی هم، ترک عادت موجب مرض نمیشود" xa0پ ن :xa0...
دوست داشتن
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:14
مثل ضجه های دختری لالزیر آوارمثل خمیازه ی کولبری پیردر شلم شوربای سد اسمالمثل ظرف شستن مادرهاوقتی همه خوابندمثل دور شدن یک مورچهاز دعوای نانوا و مشتریمثل سلام کودکی به هواپیماپای پنجره روی ویلچرمثل سوزنی در انبار کاهمثل پلک های زنی زیباپشت عینک دودییک سری دوستت دارم ها دیده نمی شوند..... پ ن : کاش م...