گل سرخم چرا پژمرده حالی
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:08
ما مسکّن های موقت بودیم، مرهمهای چندروزه که بعد از شنیدنِ درد و دلامون، از کنارِ زخمهای هم گذشتیم و فراموش کردیم که یک شبهایی همدیگه رو با غمهامون بغل کرده بودیم تا قوی بمونیم، نشکنیم، خشک نشیم...ما باهم به دردهامون خندیده بودیم و آخرِ خندههامون سکوت کرده بودیم!دیوونگی لابد همین بوده، که ندونیم بینِ...
آرامش خیال
-
تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 16:49
اندر احوالات من.از وبلاگ نویسی دیگه لذت نمیبرم.الانم که آهنگ وبلاگم پاک شده و دیگه بلاگفا انگار قسمت تنظیمات نداره که کد بذاری و آهنگ پخش بشه.خیلی خسته شدم و خیلی چاق.سعی بر لاغری دارم ولی نمیشه.میشه
عرفان دل به خدا داد ..
-
تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 16:49
یه روزای خاصی تو زندگی هر کسی هست که نه تکرار میشه و نه فراموش.مثل روز تولد تو.تولدت مبارک
از تو گریز نیست مرا ....
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 3:16
xa0دیدی بعضی وقتا خواب میبینی وسطش یهو از خواب میپریو باز سعی میکنی بخوابی تا ادامشو ببینی؟منم دیشب خوابتو دیدم..xa0پ ن :xa0مرا مجال نباشد که یار او باشممگر همین که به دل، دوستارِ او باشم ..xa0
باز هم به تو فکر میکنم.....
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 3:16
xa0من حتی وقتی که تازه از بیرون اومدمتو ی دستم کیسههای خریده وکیفمو نگهداشتمبا دست دیگم بستنیمو گرفتم ومواظبم که نریزههمزمان توی کیفو دنبال کلید میگردمو ی مژه توی چشمم رفته و اذیتم میکنهxa0و دارمxa0 صداي ب
هیچ وقت منطقی نبودم ...
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 3:16
ﺧﺐ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ؟ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪﮔﻔﺘﯿﻢ ﻣﺎ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢﯾﮑﯽ ﻣﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮ ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮﺕ ﺁﻣﺪ، ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﯾﺪﺍﯾﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﯾﺎﺭﻣﺎﻥ ﺑﺪ ﮐﺮﺩxa0ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪﻋﺰﯾﺰﻣﺎﻥ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻧ
دوری و مرگ ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:03
xa0چاره ای نبود باید از هم دور می شدیمهر چند هر دو می گفتیم این جدایی موقتی ست ولی دروغ چرا ترس دائمی شدنش همراهمان بود...xa0روز آخر مثل همیشه کنار ساحل روی سنگ های بزرگ نشسته بودیم و به دریا نگاه می کردی
تو دل و جان منی .....
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:03
از شباهت دل و جان میتوان به این اشاره کرد که :xa0هیچکدام برای رفتن اجازه نمیخواهند .....
درگیر تو بودم .....
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:03
ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺯﻡ ﺑﻪ ﻗﻀﺎ ﺭﻓﺖ..!ﺩﺭﻣﻦ ﻏﺰﻟﯽ ﺩﺭﺩ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺳﺮ ﺯﺍ ﺭﻓﺖ!!ﺳﺠﺎﺩﻩ ﮔﺸﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ ﻏﺰﻟﻢ ﺭﺍﺳﻤﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯾﯽ، ﻋﻘﺮﺑﻪ ﯼ ﻗﺒﻠﻪ ﻧﻤﺎ ﺭﻓﺖ..ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ، ﺩﺍﺩﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﻪ ﺻﺪﺍ ﺭﻓ
بی من خوشی؟؟
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:03
حالا خوبه توی این آشفته بازار و قطعی اینترنت بلاگفا بازه.اینم گذاشتن واسه آدمهای تنهایی مثل من. ..وگرنهما کجا و تلگرام کجا..ما کجا و دیدن پروفایل خالی و بی نشانxa0 یار کجا...ما کجا و تحمل این حجم از تنه
تاخير در تولد نی نی مون
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:19
ميگن تا خدا نخواهxa0 برگ از درخت نميفتهxa0 شده حکايت من !!!!تولد بچمون افتاد واسه 5 شهريورxa0شهريوری شدxa0دکتر يک هفته زود تعيين کرده بود بيمارستان قبول نکردxa0 بستريم کنهxa0دندون درد هم گرفتم شديد . دو تا از دندونهام خراب شده و اينکه نميتونم بکشم خيلی سخته برامخدا کمکم کنهxa0
يازده روزگي ياسين
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:19
سلامxa0مااااااxa0 xa0اومديم ياسين ما دنيا اومد امروز يازده روزشهxa0يه پسر خوشگل و مو مشکیxa0خودممxa0 حالم خوبه فقط خيلي اذيت شدم بعد از عمل ...در کل ما خوبيم ....xa0xa0پ ن : از مزارع پنبه ی شيلی تا کارخانه شماره 17 شانگهای و زير چرخxa0 خياطي زني ترک، پيراهني بودم که به تو فکر مي کردم .....
دلبر جان تولدت مبارک ....
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:19
xa0حالا که از من دوریمراقبِ خودت باشمراقبِ اشک هایت که بی من نـریزندمراقبِ دلت که بی من نگیردمراقبِ خنده هایت که بی من کسی نبیندمراقبِ دست هایت باشچشم هایت حتیاین ها همه اش امانت استپیشِ توحالا که دستم از دست هایت کوتاستآغوشم از آغوشت دورمراقبِ بی قراری هایت باشمبادا بی من کسیآرامِ جانت شودمبادا ......
گل سرخم ......
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:19
دهنم خشک و تلخه، چشام دیگه نمیبینه هوا گرمه ولی من نوک انگشتام سرده،کاری نگردم ولی اخ دلبر اگه بدونی چقدر خستم انگار کردنم تو گونی با مشت و لقد افتادن به جونم، بخدا میترسم اخه بابا من اینجوری نبودم که
حست میکنم از راه دور ....
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:19
xa0نترسبه زبان بياوربنويس كه دلت برايم تنگ شدهاين همه سالاين همه ماهاين همه روزxa0من نوشتم و بى پاسخ ماندقول ميدهم،همين كه به زبان بياورىقبلِ از تمام شدنِ جمله ات،پايينِ پنجره ى اتاقت ايستاده امباور كن تنهايىِ این روزهاعجيب سخت ميگذرد!xa0xa0پ ن :یک ساعت میبینیش بیست و سه ساعت به اون یک ساعت فکر میکن...
جا مانده ست چیزی جایی .....
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:19
xa0نامبرده مدتی است خسته است، منفعل شده و دستش به هیچ کاری نمی رود و حوصله خودش را هم ندارد. روزی چند کیلومتر مثل یک مرده متحرک با قدمهای کوتاه و سری فروافتاده و گامهایی سست در خیابان های شهر راه می رود
دلگیرم دلبر ...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:19
گفتم دلبرامشب از همیشه شب تره!انگاری یجور غمِ سنگین نشسته تو دلِ آسمون...دستشو گذاشت تو دستم گفت:آسمون همون آسمونِ ،xa0شهر همون شهرِ ،xa0مردم همون مردم...فقط کمی خسته ای ، دلتنگی!با لبخند ملیحی سرشو برگرد
دیوونتم دلبر
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:19
دل کندن و جداشدنلعنتی درست مثل مریضی میمونه!تو روزای آخر،دیگه میخواد جونت رو بگیرهدرست مثل این میمونه که تب و لرز و درد و..همه و همه،باهم بیاد سراغت و فقط بتونی نفس بکشی و درد رو تحمل کنیxa0به جز همینم،
کجایی آرامشم....
-
تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 5:40
امروز این تیکه از آهنگ داریوش همش توذهنم بود .متوجه نشدم و دیدم دارم گریه میکنم :یه روزی میاد که نمیدونی کی هستیxa0یار کی بودی و عشق کی بودی و چی هستی ....شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد .....شیرین شیرینم نده زندگیموxa0xa0بر باد ....xa0پ ن : دلم گریه میخواد کجاست شونه هات ...xa0xa0xa0
هشتک دلتنگی مساوی با ویرانگی
-
تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 5:40
xa0از راننده خواهش میکنم صدای آهنگ را کم کند. قمیشی میخواند «من همون جزیره بودم....» خودم را مشغول میکنم به کتابی که از نمایشگاه خریدهام. صدا را کم نمیکند. یا انقدری که من بفهمم، کم نمیکند. نباید