
دیشب تو حیاط نشسته بودم و به ماه نگاه میکردم.جز معدود شبایی بود که ماه ثابت بود ویه ستاره کمی اون طرف تر از ماه وایساده بود.اونم ثابت بود.ابرها با سرعت زیادی میومدند و از جلو ماه رد میشدند.منظره های زیبایی تشکیل میشد.انقد قشنگ بود دلت نمیومد چشم از آسمون برداری.بیشتر شبا وقتی به آسمون نگاه میکردم ابر و ستاره و ماه و هر چی تو آسمون بود با سرعت بالایی جابه جا میشدند.دیشب جالب بود.امشبم وقتی همه خوابیدند اومدم تو حیاط.ماه دقیقا سر جای خودش بود و همچنین اون ستاره که نزدیک ماه بود.اونم ثابت بود .جالب بود.هیچکدوم تکون نمیخورم.ثابت ثابت.خیلی قشنگه.....آسمون صافه ولی..... برعکس دیشب .....u200d به او بگویید دوستش دارم...بگویید تا همیشه کنجِ صندوقچه ی کوچک قلبم، این دوست داشتن را نگه خواهم داشت...بگو...
ادامه مطلب
گاهی آرزو میکنم من و تو برای زمان دیگری بودیم، برای پنجاه سال پیش مثلا، و یا حتی صد سال پیش. برای آنموقعی که این دنیای مجازی نبود، آن وقت من به جای هر دقیقه و هر ساعت نوشتن به هوای اینکه تو میخوانی و بعد به جوش آمدن خونم با رد شدنت از کنار نوشتههایم، هرچه در دلم بود مینوشتم و میگذاشتم داخل پاکت و میفرستادم به نشانیات. بعد اگر جواب نامههایم نمیآمد، لااقل دل خوش میکردم که نامهها اصلا به دستت نرسیده و باز با دلخوشی نامهی دیگری برایت مینوشتم.یا مثلا اگر عاشقانههایت برای من نبود، تو هم یکراست پستشان میکردی به نشانی دلبرت و من دیگر با دیدنشان روی صفحات مجازیات حالم عوض نمیشد.اگر مال قدیمها بودیم این شانس را داشتیم که مثل قصهها با یک کاسه آش نذری یا شله زرد عاشق شویم. حتی اگر خودت هم عاشقم نمیشدی، ...
ادامه مطلب
مجله را از جلوی صورتش کنار زد. به سمت من خیره شد و بعد از کمی مکث گفت:- "بِرُوم هیدروزیس...!"با تعجب به سمتش برگشتم.《 جانم...! این چی بود دیگه؟! اسم یه سردار رومیه، یا یه بیماری ناعلاج جدید!؟》خندید و ...
ادامه مطلب