خرید بک لینک

گاهی آرزو میکنم من و تو برای زمان دیگری بودیم، برای پنجاه سال پیش مثلا، و یا حتی صد سال پیش. برای آنموقعی که این دنیای مجازی نبود، آن وقت من به جای هر دقیقه و هر ساعت نوشتن به هوای اینکه تو میخوانی و بعد به جوش آمدن خونم با رد شدنت از کنار نوشتههایم، هرچه در دلم بود مینوشتم و میگذاشتم داخل پاکت و میفرستادم به نشانیات. بعد اگر جواب نامههایم نمیآمد، لااقل دل خوش میکردم که نامهها اصلا به دستت نرسیده و باز با دلخوشی نامهی دیگری برایت مینوشتم.
یا مثلا اگر عاشقانههایت برای من نبود، تو هم یکراست پستشان میکردی به نشانی دلبرت و من دیگر با دیدنشان روی صفحات مجازیات حالم عوض نمیشد.
اگر مال قدیمها بودیم این شانس را داشتیم که مثل قصهها با یک کاسه آش نذری یا شله زرد عاشق شویم. حتی اگر خودت هم عاشقم نمیشدی، حتما مادرت میگفت یک دختر خوب برایت سراغ دارد و تو که میپرسیدی «کی؟» میگفت همان دختر سربهزیری که با آن کاسه سفالی گُلدار برایمان نذری آورد...
حتما پنجاه سال دیگر هم نوهام مینشیند برای دلدارش مینویسد: «گاهی آرزو میکنم من و تو برای زمان دیگری بودیم، برای پنجاه سال پیش مثلا...»

پ ن :الحُب هو أن تختار من یُدمِّرك

عشق یعنی انتخاب کنی
که چه کسی ویرانت کند

♥ نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 13:54 توسط آرامش:

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 22:28

صفحه بندی