خرید بک لینک

.یه داستان فوق طنز:

جاییکه ما هستیم یه ساختمونه با پنج تا مستاجر.

یه حیاط داریم که کسی رفت و آمد نمیکنه و کلا پلمپه.نمیدونم کدوم از خدا بیخبری رفته شیر اب و باز گذاشته از فروردین تا تیر شیر اب باز بوده .چهار ماهه پیش ما متوجه شدیم .یعنی مامور آب اومد و گفت نشتی دارید.خلاصه با کلی دوندگی و کمیسیون و این داستانها پول آب با بهای مصرفی و جریمه و تصاعد اومد ۱۲۰میلیون تومن.

اگه قالیشویی زده بودیم کمتر میشد.صاحب ملک هم گفته خودتون باید بدید.به من ربطی ندارد.ما چند تا از کاسب ها رفتیم اداره آب و با پارتی بازی پول آب رو رسوندیم به ۱۷میلیون.

اونجایی که صاحب ملکمون تازه به دوران رسیده و جیبش هنوز سوراخه گفت یا پول ابو خودتون میدید یا کلا خالی کنید.

دو سه هفته ست اعصاب نداریم.سر زمستون مگه مغازه پیدا میشه.

خلاصه لطف خدا بود و قبول کرد درصدی رو خودش بده بقیه هم تقسیم بشه بین ماها.

روا نیست ما که اصلا مصرف نداریم پنج میلیون پول آب بدیم.

منم زنگ زدم بهش و شیر فلکه را باز کردم روش.قهوه ایش کردم .

خلاصه قبول کرد که امسال هم قرارداد رو تمدید کنیم.

یا رب مباد که گدا معتبر شود قضیه صاحب ملک ماست.

♥ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 19:49 توسط آرامش:

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 22:28

صفحه بندی