خرید بک لینک

خیلی وقت پیش خیلی اتفاقی و ناامیدانه 1 را گذاشتم توی دیوار اراک برای 1.چند ساله قصد فروش داشتیم ولی جدی نبود.امروز خیلی اتفاقی یه مشتری اومد قولنامه کردیم.

بعدش توی دیوار گشتیم یه امتیاز بود میداد ۵۵۰_۶۰۰ای قیمت.

زنگ زدم با بنگاه قرار گذاشتیم انگار همه چی واسه ما آماده شده بود.قرارداد خرید امتیاز رو بستیم.اصلا پول نداشتیم.با دو میلیون تومان بیعانه قولنامه کردیم.

خونمون رو فروختیم ۷۰۰. قیمتش کمه.ولی یه سری شرایط خاص داشتیم مجبور شدیم بفروشیم.خونه رو پدرم داده بود و میترسیدم یه زمانی اتفاقی بیفته اینجا بره واسه انحصار وراثت.در صورتیکه پدرم اینجا رو قولنامه ای داده بود به من.

خونه مال من بود و وقتی رفتیم امتیاز بخریم خدایی باید به اسم خودم میزدم.سگرمه های همسر رفت توهم.سه دنگ سه دنگ زدم که هیچکدوم ناراحت نشیم.

الان همسر با من قهر کرده.هر کسی جای من بود چکار میکرد.پول کم آوردم و به چند نفر گفتم پول میخوام قرضی میخوام کسی پول نداد.حتی بابام.انقد گریه کردم چشام شده اندازه سیب زمینی.

همیشه روی پای خودم بودم و با اینکه یه زنم از صد تا مرد مردترم.

خدا بخواد پول جور میشه.فقط خودش.

کی باورش میشه با دومیلیون رفتم خونه قولنامه کردم؟خدایا خودت فقط.به امید بنده هات منو رها نکن

♥ نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 20:49 توسط آرامش:

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: پنجشنبه 31 فروردين 1402 ساعت: 11:12

صفحه بندی