ای 1 از حال 1
رفتی و خود را به که بسپارم
باور نکردی حرف قلبم را
آرام جانم دوستت دارم
دردت به قلب و روح و جانم زد
عشقت فقط زخم زبانم زد
جانم تو بودی زندگی بو برد
آخر تو را برد و به جانم زد
تو رفتی چه شد روزگارم سیاه
منم انکه ماند منتظر چشم به راه
چه ماند از دلم غیر ازین اشک و آه
دگر بیش ازین را تو از من نخواه
♥ نوشته شده در شنبه نهم دی ۱۴۰۲ ساعت 18:41 توسط آرامش:
برچسب:
نویسنده: نوید عباسیان