تصور سی سالگی همیشه برایم جذاب بوده
سی سالگی من
میتواند اوج همه چیز باشد
و شروع خیلی چیز ها
آن موقع دیگر قطعا تو مال منی! بی هیچ شکی
آن جای زندگی دیگر "ما" بودنمان دو نفره نیست
احتمالا نفر سومی هم پایش به زندگی ما باز شده
هر
روز منتظر من میمانی تا از اداره برگردم و هر روز صبح بعد از خوردن صبحانه با زیباترین زن و دختر دنیا راهی محل کار میشوم
آخر هفته ها بودن با شما برای من شیرین ترین روز های زندگی است
وقتی با عشق، و ثمره عشقمان امورات میگذرانیم دلچسب تر از این دیگر چیزی نیست که!
روز ها در نبود من باغچه کوچک خود را حالا حسابی گسترش داده ای و گلخانهای بزرگ ساخته ای با گل های مریم و رز زیبا و صد ها گل و گلدان دیگر
از دست گل، گلخانه خوب پدید می آید
با شور و شوق از گلخانه ای که حسابی برایش زحمت کشیده ای برایم تعریف میکنی و من میبالم که کسی را چون تو دارم با چنین روحیه لطیفی!
میدانم که بالاخره میرسیم به هم بعد آن همه سنگ اندازی ها، بعد آن همه مخالفت ها و ساز مخالف زدن ها!
ساده نیست! اما میرسیم و این باور قلبی من است!
بعد از این همه عشق، بی هم بودنمان خوده خود مرگ است، تصورش در ذهنم نمیگنجد خودش که اصلا هیچ.... حرفش را نزنم
تو مال منی
و این یک قانون است
هرچیزی را که با اعماق وجود بخواهی به آن میرسی!
و بعد از آن همه خواستنت یعنی دیگر حالا ما مال یکدیگریم.
همین....
پ ن :
کاش اون دونه برفی که روی چشمات و لباته من بودم ...
برچسب:
نویسنده: نوید عباسیان
تاريخ: سه
شنبه
2 مرداد
1397 ساعت: 20:31