زندگی دوباره

متن مرتبط با «شنبه روز بدی بود» در سایت زندگی دوباره نوشته شده است

نبودنت شده مثل سیگار ...میکشم تو ریه هام در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، هر آنچه باید درباره «نبودنت شده مثل سیگار ...میکشم تو ریه هام» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مرداگربودم،نبودنت را غروب‌هایِ زمستاندر قهوه‌خانه‌هایِ دوریسیگار می‌کشیدمنبودنتدود می‌شدو می‌نشست رویِ بخارِ شیشه‌هایِ قهوه‌خانهبعد تکیه می‌دادمبه صندلیچشم‌هایم را می‌بستمو انگشتانم را دورِ استکانِ کمر باریکِ چای...

    ادامه مطلب
  • بار آن بود که صبر کند بر جفای یار ....

  • نیلوبلاگ

    اگه فکر برگشت به سرت زد ما سعدی نیستیم که بگیم یار آن بود که صبر کند بر جفای یار ...دیگه برنگرد .نون بمونه بیات میشهچایی بمونه از دهن نیفتهآب مونده گندمیزنهگل تا وقتی نیاز به آب داره که کاکتوس نباشهکاکتوس که بشی بود و نبود آب واست فرقی نمیکنهاین خط آخرم بگم از من به تو یادگار واسه کسی بمیر که واست مرده باشه،...

    ادامه مطلب
  • دوست داشتن واسه تو خاله بازی بود

  • نیلوبلاگ

    گفت: “از آنهایی هستی که نمیتوانی کسی را ساده دوست بداری. عشق و دوست داشتن برای تو مرگ است، همانقدر عظیم.” ♥ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 14:28 توسط آرامش: بخوانید...

    ادامه مطلب
  • کاش بلد بودم نگهت دارم

  • نیلوبلاگ

    گاهی آرزو میکنم من و تو برای زمان دیگری بودیم، برای پنجاه سال پیش مثلا، و یا حتی صد سال پیش. برای آنموقعی که این دنیای مجازی نبود، آن وقت من به جای هر دقیقه و هر ساعت نوشتن به هوای اینکه تو میخوانی و بعد به جوش آمدن خونم با رد شدنت از کنار نوشتههایم، هرچه در دلم بود مینوشتم و میگذاشتم داخل پاکت و میفرستادم به نشانیات. بعد اگر جواب نامههایم نمیآمد، لااقل دل خوش میکردم که نامهها اصلا به دستت نرسیده و باز با دلخوشی نامهی دیگری برایت مینوشتم.یا مثلا اگر عاشقانههایت برای من نبود، تو هم یکراست پستشان میکردی به نشانی دلبرت و من دیگر با دیدنشان روی صفحات مجازیات حالم عوض نمیشد.اگر مال قدیمها بودیم این شانس را داشتیم که مثل قصهها با یک کاسه آش نذری یا شله زرد عاشق شویم. حتی اگر خودت هم عاشقم نمیشدی، ...

    ادامه مطلب
  • ۳۶۵روز

  • نیلوبلاگ

    فیلم ۳۶۵روز رو دیدم.خیلی قشنگ بود.کاش یکی اینطوری دوستم داشت.واقعا راست میگن عشق و دوست داشتن فقط تو فیلماست.تو دنیای واقعی باید واقع بینانه بود.باید منطقی بود خودمو گذاشتم جای دختره.هر چند مدتی که عاشق شد کم بود ولی انگار تو همون چند ماه اندازه دویست سال زندگی کرد.کاش بلد بودم نگهت دارم. ♥ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۱ ساعت 15:48 توسط آرامش: بخوانید...

    ادامه مطلب
  • هیچ وقت منطقی نبودم ...

  • نیلوبلاگ

    ﺧﺐ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ؟ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪﮔﻔﺘﯿﻢ ﻣﺎ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢﯾﮑﯽ ﻣﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮ ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮﺕ ﺁﻣﺪ، ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﯾﺪﺍﯾﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﯾﺎﺭﻣﺎﻥ ﺑﺪ ﮐﺮﺩﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪﻋﺰﯾﺰﻣﺎﻥ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻧ...

    ادامه مطلب
  • درگیر تو بودم .....

  • نیلوبلاگ

    ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺯﻡ ﺑﻪ ﻗﻀﺎ ﺭﻓﺖ..!ﺩﺭﻣﻦ ﻏﺰﻟﯽ ﺩﺭﺩ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺳﺮ ﺯﺍ ﺭﻓﺖ!!ﺳﺠﺎﺩﻩ ﮔﺸﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ ﻏﺰﻟﻢ ﺭﺍﺳﻤﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯾﯽ، ﻋﻘﺮﺑﻪ ﯼ ﻗﺒﻠﻪ ﻧﻤﺎ ﺭﻓﺖ..ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ، ﺩﺍﺩﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﻪ ﺻﺪﺍ ﺭﻓ...

    ادامه مطلب
  • يازده روزگي ياسين

  • نیلوبلاگ

    سلامماااااا اومديم ياسين ما دنيا اومد امروز يازده روزشهيه پسر خوشگل و مو مشکیخودمم حالم خوبه فقط خيلي اذيت شدم بعد از عمل ...در کل ما خوبيم ....پ ن : از مزارع پنبه ی شيلی تا کارخانه شماره 17 شانگهای و زير چرخ خياطي زني ترک، پيراهني بودم که به تو فکر مي کردم ........

    ادامه مطلب
  • بزرگترین درد من بودی و ماندگارترین .....

  • نیلوبلاگ

    + اولين چيزی که از شما تو بخش اورژانس ميپرسن اينه که از يک تا ده به دردت چه شمارهای ميدی...اين سوال رو صدها بار از من پرسيدن...و يادمه يه بار وقتي که نميتونستم نفس بکشم و قفسه سينهام تو آتش میسوخت،...

    ادامه مطلب
  • نابلد بودیم ....

  • نیلوبلاگ

    خب ما هیچوقت دوستِ عکاسی نداشتیم که ببردمان لای برگ های رنگارنگِ پاییزی، ما ژست بگیریم و به افق خیره شویم و او هی عکس بگیرد و در آخر با شاهکارهای یک در میان راهی خانه شویم و با عکس هایمان دلبری کنیم. ...

    ادامه مطلب
  • بهت میرسم یه روز ....

  • نیلوبلاگ

    تصور سی سالگی همیشه برایم جذاب بوده سی سالگی منمیتواند اوج همه چیز باشد و شروع خیلی چیز هاآن موقع دیگر قطعا تو مال منی! بی هیچ شکی آن جای زندگی دیگر "ما" بودنمان دو نفره نیست احتمالا نفر سومی هم پایش ...

    ادامه مطلب
  • کاش دلت از سنگ نبود ......

  • نیلوبلاگ

    کلیدها به همون راحتی که در رو باز میکنند، قفل هم میکنند ...!کاش یه تکّه سنگ بودم، یه تکه چوب، مُشتی خاک ! کاش یک نانوا بودم، یک خیاط، دست فروش دوره گرد، پزشک، وزیر، یک واکسیِ کنار خیابان !کاش کسی بو...

    ادامه مطلب
  • اول سنگدل بودی بعد دست و پا درآوردی ....

  • نیلوبلاگ

    کاش دورانمان کمی عقب تر بود ...مثلا یک قرن ... !من چادرِ گلدار سرَم میکردم ...و تو با چند نانِ سنگکِ تازه ، سرِ کوچه می ایستادی تا من از کنارت رد شوم و تو با تمامِ جسارتت به من نانِ داغ تعارف کنی ...م...

    ادامه مطلب
  • روزمو جور دیگه ای شروع میکنم ......

  • نیلوبلاگ

    اول هر صبح واسه اینکه خیالم راحت بشه اول یه نگاه به عکست میندازم ..خیالم که راحت شد چند بار میبوسمش .... بعد روزمو شروع میکنم...... کار هرروزمه........

    ادامه مطلب
  • شنبه

  • نیلوبلاگ

    تو همان اتفاقی هستی که بايد بيفتدچه روزی بهتر از شنبه ....................

    ادامه مطلب
  • فرشته منم که فدای توام شب و روز

  • نیلوبلاگ

    "آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده مهمان آمدیآمدی آهسته صاحبخانه ی قلبم شدیتا بنا از نو کنی این قلبِ ویران ، آمدیبا خودش می بُرد آن سیلاب تنهایی مرامثل یک ناجی میان موج و توفان آمدیفرصتم کم میشد و هر لحظه دردم بیشترخوب دانستی که محتاجم به درمان ، آمدیفکر میکردم زمانش دیر شد دیگر ولیبهترین وقت است ، خوشحالم که الآن آمدی......

    ادامه مطلب